تبليغاتX
خاطرات شازده - اینجا آخر دنیاست

اینجا آخر دنیاست. اینجا اسکله ی جلوی هتل شایان در کیش است؛ برای قرار خداحافظی مان دیر کرده ای. اوایل اسفند است؛ اما می دانی که اینجا آخر دنیاست. آفتاب بی وقفه می تابد و از پوست سرم می گذرد و تا اعماق ذهنم می رود. کلافه ام. امروز به تو دروغ خواهم گفت. "آخرین" بار برای همیشه.

"اینجا" آخر دنیاست. این که چطور به اینجا رسیده ایم مهم نیست. شاید "جبر جغرافیا" بوده است. اینجا جایی است که به تو خواهم گفت در تمام این مدت عاشق کس دیگری بوده ام. عشق تو ممنوعه است. در هر کتابی نوشته شده است که باید از تو حذر کنم. فکر می کنم درست این باشد که اسمی از کسی نیاورم؛ اما اگر قانع نشدی، اسم هر کسی را ممکن است بیاورم.

به تو دروغ خواهم گفت چون حقیقت این است که ما نمی توانیم با هم بمانیم. حقیقت این است که ماندن ما با هم مضر است. مثل سم. شاید هم خوره.

اینجا "آخر" دنیا است. به غیر از دوست داشتن تو کاری بلد نبوده ام. امروز نمی دانم چطور می توانم این همه خاطره را یک جا آتش بزنم. اما مسئله همین است. اینجا کوتاه و بلند و کم و زیاد، از حد گذشته است. می دانم که نمی توانم این همه تاریخ را تحمل کنم. بدتر اینجاست که وقتی که تاریخ بین دو نفر طولانی می شود، با هر اتفاق جدید باید به تمام آنچه پیش از این بوده دوباره فکر کنی. و در این دوباره فکر کردن باید نقش همه کس و همه چیز را عوض کنی... مشکل ما این است که زیاد نقش بازی کرده ایم. هیجان داشت اما... ما را به آخر رساند.

امروز برای همیشه از ایران خواهم رفت. و تو برای ابد از من متنفر خواهی بود. و هرگز جواب هیچ تماسی از من را نخواهی داد. این تنها چیزی است که می خواهم. می خواهم که هر مقدار که تو را التماس کردم فراموش کنی که "من" ای می زیست.

اینجا آخر "دنیا" است. اینجا همه ی آنچه بود و نبود تمام می شود. از اینجا به بعد در تاریکی زندگی می کنم. در جهل و در تلخی نداشت تو. دنیا به شکلی که می شناختم به زودی به پایان می رسد. حرفهایی از پیش تعیین کرده ام که با گفتنشان، هرگز؛ هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد. با گفتن هر کلمه از مجموعه ای که به دقت انتخاب شده است، یک رکن از دنیا فرو می ریزد و آنقدر به این خودسوزی ادامه می دهم که چیزی از دنیا باقی نمانده باشد.

"اینجا آخر دنیاست" اینجا اسکله ای بی خبر از زندگی است و پر از پرندگان ماهیخواری است که بی خبرند از زندگی. این جا پر است از کشتیهایی که قرار نیست بارگیری شوند. اینجا اسکله ای متروکه است که از ترس آنرا "اسکله صرفا برای مقاصد توریستی" می نامند. اینجا زندگی است. اینجا دروغ است. اینجا نسیان است.

اینجا قایقهای موتوری را می توان در دوردست دید؛ اما صدایی از آنها به گوش نمی رسد. اینجا سرزمین کرها و لالهاست. اینجا هیچ نشانی از شکوه از دست رفته نیست؛ اما همه در مورد شکوه از دست رفته سخن می گویند. اینجا زندگی من است.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 20:22 توسط شازده |